تبليغاتX
،
 پديده های افغانی

 

  در این چند برگ با فیزیک افغانی " نهاد ها و فرهنگ "  و مدنیت و توسعه آشنا می شویم

و کمی هم روی تجزیه ی این مرز و بوم کار خواهیم کرد ...

 

نهاد اقتصاد

افغانستان به لحاظ اقتصادي يکي از فقيرترين کشورهاي جهان محسوب مي‌شود که همه ناشي از نابساماني‌هاي سياسي است. اقتصاد افغانستان بعد از فروپاشي حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ رو به بهبودي نهاده‌است .نرخ آمار زير خط فقر اين کشور بسيار وحشتناک است ، به موجب اين نرخ از هر صد افغانستاني ۵۵ نفر آنان زير خط فقر هستند. از ديگر نرخ‌هاي نگران کننده اين کشور فقير نرخ ۴۳ درصدي بيکاري است. حدود ۸۱ درصد مردم اين کشور کشاورز هستند و بقيه شامل ۱۱ درصد در صنعت (اغلب بافندگي) و۹ درصد در خدمات مشغول به کار هستند. به موجب آمار سال ۲۰۰۴ ، ۱۵ ميليون نفر در اين کشور کارگر هستند. نرخ تورم در اين کشور در سال ۲۰۰۵ ، ۱۶٫۳ و در سال ۲۰۰۶ بنا بر پيش بيني‌ها ۱۷ درصد است. عمده ترين محصولات صادراتي اين کشور به سه کشور آمريکا(۲۵٫۴٪) ، پاکستان(۲۲٪) و هند(۱۹٫۵٪) است که حجم آن ۵۰۰ ميليون دلار تخمين زده مي‌شود. و عمده ترين شريکان صادر کننده محصولات به اين کشور پاکستان (۲۳٫۷٪) ، آمريکا (۱۱٫۲٪) ، هند (India ۷٫۹٪) ، آلمان (۶٫۸٪) ، ترکمنستان (۴٫۹٪) ، روسيه (۴٫۵٪) ، کنيا (۴٫۳٪) و ترکيه (۴٫۲٪) مي‌باشند که حجم آن به بيش از ۴ ميليارد دلار مي‌رسد. بيشترين بدهي اين کشور به کشور روسيه و نيز بانک بين المللي پول است که به بالغ بر ۸ ميليارد دلار مي‌رسد. پس از سقوط طالبان بيش از ۶۰ کشور جهان قول کمک به اين کشور را دادند که به فاصله ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ ، ۸٫۹ ميليارد دلار به اين کشور کمک بلاعوض کنند. واحد پول آن افغاني نام دارد که از سال۲۰۰۰ به بعد ارزش‌ها به نسبت دلار رو به بهبودي دارد.سال مالي آن از اول فرودين (۲۱ مارس) تا ۲۹ اسفند (۲۰ مارس) است. عمده ترين محصول صادراتي اين کشور مرفين يا ترياک است . از ديگر اقلام صادراتي اين کشور مي‌توان به جامه پشمي بومي اين کشور و فرش‌هاي دستباف و پوست گاو و گوسفند و سمور و پلنگ و مار اشاره کرد

معادن

همان طور که مي دانيد افغانستان يک کشور کوهستاني با آب و هواي سرد مي باشد. اين کشور داراي رشته هاي بلند و همچنين کوه هاي سر به فلک کشيده زيادي مي باشند. به دليل سه دهه جنگ و خرابي اين کشور از توسعه و پيشرفت بازمانده است. افغانستان معادن زيادي ندارد اما اگر در اين بخش سرمايه گذاري و تحقيقات گسترده به عمل آيد مطمئنا رشد اقتصادي سريعي را در پيش خواهد گرفت و نيز فرصت هاي شغلي چشم گيري ايجاد خواهد شد. افغانستان داراي معادني چون: معدن طلا، معدن لاجورد، معدن زمرد، معدن فيروز و معدن زغال سنگ در استان بغلان که در نوع خود در جهان بي نظير است و حدود 13 نوع زغال سنگ از اين معدن استخراج مي شده است و حتي در زمان جنگ نيز به فعاليت خود ادامه مي داده است. بعضي از تجهيزات و وسائل موجود در اين معدن به حدود 45 سال پيش بر مي گردد که از طرف دولت اتريش به افغانستان داده شده بود. نيز به دليل نبود دانش کافي و اطلاعات مفيد چند تن از کارگران اين معدن به دليل استنشاق گازهاي سمي موجود در اين معدن جان خود را از دست دادند.

 

صنايع

صنايع زيادي در افغانستان موجود نمي باشد و اگر هم باشد اطلاعات کافي در دسترس نيست. اما صنعت قالي باقي، فرشهاي دستي، گليم، نمد يا (نماد، جاجيم بافي در اين کشور به طور خود محور موجود مي باشد. افغانستان سالانه حدود دو و نيم ميليون متر مربع فرش صادر مي کند.

 

راهها

افغانستان به لحاظ ارتباطي و وضعيت جاده‌ها و بزرگراه‌ها نسبت به گذشته رشد نموده‌است. به طور کلي ۴۵ فرودگاه در اين کشور وجود دارد . نام هواپيماي بين المللي افغانستان آريانا است. دو فرودگاه بين المللي کابل و قندهار وميدان‌ هوايي نظامي بگرام از مهمترين (فرودگاه) اين کشور است. افغانستان به دليل عدم دسترسي به آب‌هاي آزاد فاقد بندر و کشتيراني است و تنها رودخانه مرزي آمودريا از اين قاعده مستثنا است که آن هم به سبب عدم توجه کافي هيچ بهره‌اي براي اين کشور ندارد. در افغانستان راه آهن وجود ندارد .در کشور افغانستان بنا بر آمار سال ۲۰۰۴ حدود ۳۵ هزار کيلومتر جاده وجود دارد که تنها ۹ هزار کيلومتر آن سنگ فرش و آسفالت شده‌است. ۱۲۰۰ کيلومتر تنها مسير رودخانه‌اي و آبي اين کشور است که در محدوده آمورديا با سه کشور تاجيکستان و ازبکستان و ترکمنستان واقع است. از بنادر نزديک به اين رودخانه مي‌توان به شيرخان بندر و خير آباد اشاره کرد. نزديک ترين شهر مهم به اين رودخانه مزار شريف است.

 

نهاد سياست

 

مشکل اساسي ما در جغرافياي سياسي  اين کشور شکل گرفتن نهاد سياسي اما تعريف نشدن آن مي باشد  و بحران انسجام ملي  که لازمه ي آن آگاهي و عدم مسوليت پذيري حاکمان و جباريت آنان مي باشد که مهمترين  در اين جا همان مساله ي  قوم و قوميت  مطرح ميشود که نکات زير بايد دقت شود :

 

نهاد اجتماع

قوميت و فرهنگ

 که در اين جا می خواهم پيرامون دغدغه ترين گزينه صحبت کنم

نهاد اجتماع – فرهنگ

در نوشته می خواهم به اصلی ترین دغدغه ی اجتماعی بپردازم

 

پيش از اين در يكى از تكه هاى انسان شناسى(شماره ۱۴) به موضوع نوزايى قومى اشاره كرده بوديم: اينكه در جهان امروز تمايلى گسترده به پناه گرفتن در پشت هويت هاى قومى براى مقابله با اثرات ناگوار جبران هاى اقتصادى _ اجتماعى ديده مى شود. در ادامه اين بحث و با عميق شدن در آن مى توان پرسشى اساسى را مطرح كرد: آيا مى توان ميان مفهوم قوميت و مفهوم فرهنگ لزوماً نوعى انطباق و هم پوشانى نسبتاً كامل مشاهده كرد؟ زمانى كه از فرهنگ يك جامعه سخن مى گوييم به گروه بزرگ و گسترده اى از مولفه ها استناد مى كنيم كه بسيارى از آنها را در مفهوم قوميت نيز مى توان بازيافت: زبان، اسطوره ها، باورها، دين، حافظه جمعى تاريخى، سرزمين، ميراث مادى، مهارت ها و فناورى ها و غيره. در اين صورت مى توان به لايه هاى متعددى از هويت اشاره كرد كه روابطى پيچيده با يكديگر برقرار مى كنند: هويت قومى، هويت ملى، هويت اجتماعى و... خصوصيت مدرنيته در آن است كه از يك سو شمار اين هويت ها را به صورتى پيوسته افزايش مى دهد و از سوى ديگر تمايلى قدرتمند در آن به تقليل دهندگى هويتى وجود دارد.

هر دو اين گرايش ها به نوعى و گاه به صورتى متناقض از اصلى اقتصادى تبعيت مى كنند كه اصل اساسى و پايه اى جامعه مدرن است: اصل بازار و موتور اصلى آن مصرف. آيا مى توان هويت را به مثابه نوعى مصرف فرهنگى تعريف و تبيين كرد؟ و آيا اين مصرف مى تواند خود بدل به انگيزه و دليلى براى بازسازى هويتى شود؟ اگر به موضوع از اين نقطه نظر بنگريم مى توانيم براى بسيارى از جماعت گرايى ها (Communitarianism)ى جديد دليلى به جز بحران هاى هويتى و بحران هاى ساختارى اقتصادى _ اجتماعى بيابيم. اين دليل مى تواند شكل گيرى جماعت به عنوان يك واحد از مصرف كنندگان بالقوه و يا بالفعل باشد. جماعت محافل خاص خود و روابط ويژه خود را به وجود مى آورد، زبانى براى خود مى آفريند، مناسكى ايجاد مى كند و اشيايى مادى براى بيان خود به كار مى گيرد. همه اين موارد مى توانند و بايد به گونه اى در جامعه توليد شوند و اين توليد مى تواند به راحتى در چرخه هاى اقتصادى جامعه قرار گيرد. بدين ترتيب شاهد ظهور نسل جديدى از كالا ها در بازار هستيم كه بايد به آنها نام كالاهاى قومى يا كالاهاى جماعتى داد: كتاب ها، نشريات، نوارهاى موسيقى، لباس ها، فيلم ها و نمايش ها، شبكه هاى رسانه اى، پايگاه هاى اينترنتى و ...

مصرف فرهنگى كه بر پايه نظام هاى جديد شهرى استوار است به اين ترتيب كاملاً يا تا حد زيادى جايگزين روابط قومى پيشين مى شود كه پايه و اساس آنها نظام هاى خويشاوندى بود. هم از اين رو با نوعى قبيله گرايى(Tribalism) جديد روبه رو مى شويم كه گاه از آن با عنوان «قبايل شهرى» (Urbantribes) نام برده شده است. آيا مى توان اين نوع از «قبايل» را نشانه اى از نوزايى قومى به شمار آورد؟ پاسخ به اين سئوال را در واقع بايد به اين گونه ارائه داد كه قوميت در اينجا كاملاً معناى اصيل خود را از دست مى دهد و تنها در چارچوب جماعت گرايى هاى جديد قابل درك است و اين جماعت گرايى ها مى توانند مولفه هاى قومى را به كلى تغيير دهند. براى نمونه ديگر نمى توان لزوماً از يك «پهنه» يا «سرزمين» جغرافيايى در معناى فيزيكى آن سخن گفت و يا ديگر نمى توان از يك زبان مستقل در مفهوم زبان شناختى آن سخنى به ميان آورد، اما در عين حال هر دو اين مولفه ها به گونه اى پيچيده تر و گاه پنهان وجود دارند و قابل بازيافتن در اشكال جديد هستند. مسئله مى تواند حتى از اين نيز پيچيده تر شود به اين صورت كه جماعت گرايى ها، «اقوام» و «قبايل شهرى» جديد مى توانند كاملاً بر اشكال قديمى تر قوم گرايى تاثيرگذارى كرده و آنها را تحت نفوذ خود قرار دهند. به اين ترتيب شاهد ظهور اشكالى تركيبى خواهيم شد كه براى شناخت، درك و تحليل آنها به هيچ عنوان نمى توان به لايه هاى بيرونى و حتى به گفته هاى خود افراد درباره جماعت خودى اكتفا كرد، بلكه بايد به سوى پژوهش اتنوگرافيك عميقى حركت كرد كه نتايج آن مى تواند كاملاً پيش بينى ناشده باشد. از اينجا مى توان به اين نتيجه رسيد كه بحث اصلى در حال حاضر به رابطه اى بر مى گردد كه بايد بتوان ميان قوميت در معناى مترادف آن و در اشكالى كه هنوز از آن لااقل به ظاهر باقى مانده است از يك سو و فرهنگ در تمامى تنوع و پويايى آن در دنياى مدرن و پسامدرن از سوى ديگر، تبيين كرد. در متن كوتاه زير كه از كتاب «قوميت در علوم اجتماعى معاصر» نوشته مارك مارتينيلو (۱۹۹۵)۱ برگرفته شده، اين بحث تا حدودى از ديدگاه انسان شناسى باز شده است: «انسان شناسى تا مدت ها به موضوع هايى چون قبايل و مردمان با سنت شفاهى كه كاملاً از تمدن غربى گسست داشتند، علاقه مند بود. آرمان مردم شناختى آن بود كه نظام هاى اجتماعى و به خصوص فرهنگ اين تجمع هاى انسانى را كه در شكل ناب خود و به دور از نفوذ غرب ناشناخته مانده بودند، مورد مطالعه قرار دهد. اين چشم انداز، انسان شناسان را برآن داشت كه گروه هاى قومى را به مثابه جمعيت هايى داراى اشتراك در برخى از ارزش هاى فرهنگى اساسى در نظر بگيرند كه ظاهراً اين ارزش ها در اشكال و عملكردهاى فرهنگى قابل مشاهده، بروز مى كنند. به عبارت ديگر، گروه هاى قومى به وسيله فرهنگ مشتركى تعريف مى شدند كه اعضاى آن در آن شريك بودند، يعنى از جمله در زبان، آداب و رسوم و باورهايى كه انسان شناس درون جامعه انسانى مورد مطالعه خود مشاهده مى كرد. هر چند گرايش عمومى بر آن بود كه بيشتر مردمان و قبايلى مطالعه شوند كه در انفراد و بدون هيچ تماسى با دنياى بيرونى زندگى مى كردند، اما انسان شناسان همچنين بر جوامعى كه در آنها برخى گروه هاى قومى با ساير گروه هاى قومى نيز رابطه داشتند، پژوهش مى كردند. در اين موارد فرض بر آن گرفته مى شد كه هر يك از عناصرى كه وارد تركيب كنش متقابل اجتماعى مى شود، داراى فرهنگى مشخص است. تفاوت هاى فرهنگى ميان گروه هاى قومى در تماس با يكديگر، عامل تعيين كننده را در قوميت به وجود مى آورد. بدون اين تفاوت هاى فرهنگى عينى ميان گروه هاى قومى مورد مطالعه، امكان بيان براى قوميت وجود نداشت. قوميت به طور مستقيم به يك فرهنگ مادى، به آداب و رسوم و به عملكردهاى مشهود و خاصى براى هر يك از گروه هاى قومى قابل مشاهده، استناد مى كرد.

در اين رويكرد انسان شناختى سنتى، فرهنگ گروه هاى قومى به مثابه يك داده طبيعى به شمار مى آمد كه پژوهشگر غربى بايد تلاش به رمزگشايى از آن مى كرد. افزون بر اين، فرض بر آن بود كه اگر به هر دليلى اختلاف هاى فرهنگى ميان گروه هاى قومى از ميان رفت، قوميت نيز ناپديد مى شود. در اين حال و در حالى كه اين مفهوم سازى از گروه هاى قومى به مثابه واحد هاى فرهنگى ويژه به وسيله ساير علوم اجتماعى از انسان شناسى وام گرفته مى شد، تحقيقات ميدانى انسان شناسان هر چه بيش از پيش نشان دهنده ضعف آن در توضيح برخى از موقعيت ها بود. براى نمونه در مورد كاشين ها(Kachin)كه ادموند ليچ

(Edmund Leach) بر آنها كار كرده بود، نوعى عدم انطباق مفهوم قوميت به معناى محتواى فرهنگى مشاهده مى شد. در واقع كاشين هاى برمه به رغم آنكه هيچ گونه وحدت زبانى و فرهنگى ندارند، با اين وصف يك گروه اجتماعى مشخص به حساب مى آيند. در حقيقت ساختار روابط كاشين ها با همسايگانشان، شان ها(Shan)، به آنها يك انسجام اجتماعى مى دهد و نه يك محتواى فرهنگى متمايز. آبنر كوهن (Abner Cohen) (۱۹۷۴) مثال ديگرى در مورد محدوديت هاى سنتى روابط ميان قوميت و فرهنگ مى آورد. بنا بر نظر او، معامله گران بورس باز محله سيتى (City) لندن از لحاظ فرهنگى همان اندازه در جامعه بريتانيا متمايز هستند كه هوسا ها (Hausa) در جامعه يوروبا (Yoruba). آنها يك گروه داراى منافع مشترك را تشكيل مى دهند كه ازجمله از فرهنگ ويژه خود براى شركت در رقابت ميان گروه هاى مختلف مشترك المنافع تشكيل دهنده نظام اجتماعى كه درون آن قرار گرفته اند، استفاده مى كند. با اين وصف و به رغم خاص بودن فرهنگى، هرگز نمى توان اين معامله گران لندنى را به مثابه يك گروه قومى معرفى كرد. در واقع رويكرد سنتى به پيوندهاى خاص ميان قوميت و فرهنگ با دو مسئله اساسى مواجه است. نخست آنكه تا اندازه زيادى در شى اى كردن فرهنگ شركت مى كند. فرهنگ در اينجا به عنوان يك شى در خود، مستقل از ساير حوزه هاى فعاليت انسانى در نظر گرفته مى شود. نظام فرهنگى به گونه اى مشخص، ثابت و بسته در نظر گرفته مى شود. و سپس آنكه، اين رويكرد نمى تواند توضيح دهد كه به چه دليل جمعيت هايى با ويژگى هاى فرهنگى متفاوت، در مكان هاى مختلف و دوره هاى متفاوت مى توانند كمابيش به گروه يكسانى تعلق داشته باشند. تنها مطالعه بركنش هاى متقابل و سازمان اجتماعى كه ليچ و بارث (Barth) ما را به آن مى خوانند، امكان مى دهد اين امر را توضيح دهيم. اين مطالعه ايجاب مى كند كه بر تحليل فرآيندهاى تمايز و ايجاد مرزها ميان گروه هاى قومى، به رغم مطالعه اى بر فرهنگ هر يك از آنها به طور انفرادى تاكيد كنيم.

 

عوامل فرهنگي

 

موانع فرهنگي توسعه

 

1- فرهنگ مصرف و اسراف

2- فرهنگ تخريب

در راستاي مصرف و اسراف يك عنصر بسيار مناسب و مؤيد در نظام مصرفي ما، تخريب، تحقير و مسخره كردن است

الف- تخريب شخصيت

- حمله و تخريب به شخصيت و عملكرد برخي افراد

- تحقير و مسخره روستائيان توسط شهري ها؛

- تحقير ساكنان شهر هاي

- فرهنگ تملق

 

در کار بعدی از توسعه و مدنیت خواهم نوشت ...

 

و این هم یک شعر ...

 

انديشه ای تا چند ؟

حضورکی پنهان پشت " ک "

 

دلهره نيست تا تو

انسان به راست

خدا به چپ

 

چه مماسی  است

ساعت 12

 

 

 

|+ نویسنده یاسر محسنی در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 21:15