تبليغاتX
،
 افغانستان - جامعه یا اجتماع ؟

 

 

افغانستان جامعه يا اجتماع ؟

چيستي جامعه ي سنتي

سنتي ها و شهروندي

وجدان خردگر افغاني - ياسر محسنی

 

 من  جامعه  افغاني را يک بدن مي دانم که هر يک از اندام ها کار خودشان  را انجام مي دهند ...

 

در جوامع ساده ابتدايي يا اجتماع سنتي افرادي زندگي مي كنند كه داراي خواست طبيعي بوده و به زمين بعنوان سفره زراعت و كشت و زرع احترام مي گذارند و آن را جزء ناموس خود مي دانندو در زيست جمعي از قوانين خانوادگي و هر آنچه كه از ديرباز دراين مقولهآموخته اند بهره مي گيرد و در زندگي روزمره درااي احساسات بوده و به خانواده وفادارمي باشند و به فرهنگ جامعه و ارزشهاي آن كه از ديرباز شكل گرفته احترام مي گذارندو اين جامعه نسبتاً ثابت و پايدار است و كم جمعيت و با وسعت محدودي است و افراد جامعه داراي نقش هاي اجتما عي محول بوده و جامعه محدود به ابعاد جغرافيايي و بومي است، مردم اين جامعه در عرفخود ازدواج هاي درون گروهي ingroup را تعقيب و داراي روابط شخصي Personap ميباشندهمه از احوال يكديگر با خبرند مسايل و مشكلات جامعه از طريق محل حل و فصل مي شود. اين اجتماع سنتي و مكانهاي غير شهري يا حتي شهرهاي سنتي كه اصطلاحاً Community ناميده مي شود

. همچنين افراد وقتي در سكونت گاههاي خودرو به زندگي مشغول مي شوند تمايل به حفظ زندگي سنتي خود دارند تا اينكه ناگزير است نوعي همساني اجتماعي با افرادي كه داراي همزيستي اجتماعي هستند ايجاد نمايد، افراد سكونت گاههاي جديد، ديگر خواست طبيعي مانند گذشته راندارند و سعي مي كنندداراي خواست عقلائي بوده چون فاقد زمين براي كشت و زرع هستند سعي مي كنند پول را جايگزين آن نمايند و چون از بستر خانواده گسترده جدا گرديده و به سبك و سياق خانوادههسته اي در آمده به جاي قوانين خانوادگي به قوانين و قراردادهاي اجتماعي دل مي بنددو سعي مي كند تفكر را به جاي قوانين احساس و تمدن را به جاي فرهنگ و معامله و دادوستد را به جاي كار و كارگري و تجارب را بجاي حرفه جايگزين كند. قبلاً كه در جامعهنسبتاً ثابت مي زيسته است در حال حاضر در جامعه متحول پرجمعيت و وسيع زندگي مي كند.افراداين جامعه بيشتر نقش هاي اجتماعي از نوع محقق دارند و ازدواج هاي ديگر قديمينيست بلكه برون گروهي Outgroup است . و روابط افراد بصورت كاركردي Functional مي گردد. اين افراد ففاقد وفاق گروهي مي شوند. و با ديگر افراد داراي تضاد فرهنگي بوده وچون دولت نيز او را جذب نكرده و به او خدماتي ارائه نمي دهد به كاركرد فردي گروهيو اجتماعي او لطمه وارد مي شود. احساس تنهايي ابتدا او را از گروههاي همزيست دور دور ميكند و سپس بيگانگي از جامعه دراو هويدا گرديده و از جامعه و در نهايت ممكن استاز خويشتن خوددور شوند و جامعه مسكوني اينگونه افراد به تدريج پيچيده شده و مسايلعام منطقه اي شكل مي گيرد ناگزير دراين مناطق كنترل مسايل و مشكلات عام منطقه اي يامحلي بدست ساكنان منطقه به تنهايي ميسر نمي شود از اين رو تخصص هاي يا ورانه نظيرمددكاري اجتماعي وارد چاره جويي و درمان گرديده تا به كاركرد اجتماعي افراد امكاناتنوعي الگوهاي پاسخ بيولوژيكي، روان شناختي يا فرهنگي- اجتماعي كه نتيجه كنش هاي متقابل بين افراد و محيط آنهاست سروسامان دهد.

 

من  جامعه  افغاني را يک بدن مي دانم که هر يک از اندام ها کار خودشان  را انجام مي دهند جامعه اي که دچار تکثر شده و و يکي نيست . حقيقتش من فکر مي کنم افغانستان اجتماع ها است و کاري هم اينجا به دلايل اين امر ندارم فقط مي دانم که افغانستان زماني جامعه خواهد بود که هر يک از اندام هاي افغاني کار خود را بداند و نظام مند عمل نمايد طوري که خود آگاه به مرکز ساختار افغاني که وجدان خردگر مرز و بومش مي باشد وصل باشد .

 

 در زير سازنده ترين تعاريف جامعه و اجتماع را برايتان نوشته ام  :

اگوست کنت باني جامعه شناسي معتقد است که جامعه از تمام افراد زنده و همچنين از تمام کساني که از اين جهان رفته اند ولي با تاثير خود در ذهن اخلاف خويش به حيات خود ادامه مي دهند تشکيل مي يابد . به نظر کنت هيچ موجودي به اندازه جامعه مستعد پيشرفت سريع و بويژه ترقي مداوم نيست زيرا در نتيجه توالي نسل ها اجتماع مسلط بر زمان گرديده است و بنابراين از نظر وي جامعه همانند کارواني از نسل هاي گذشته و معاصر است که در راه ترقي و تعالي سير مي کند .

اميل دورکيم جامعه را موجودي زنده مي شمارد و معتقد است همچنانکه هر جانداري تنها از اجتماع ساده سلولها بوجود نيامده و داراي حس عمومي يا حيات مي باشد ، جامعه نيز تنها از گرد آمدن ساده افراد تشکيل نيافته بلکه داراي وجدان و روحي جمعي است و مطالعه جلوه هاي وجدان جمعي ( حالات روحي و عاطفي جمع ) را مي توان موضوع علم جامعه شناسي دانست .

گاستون بوتول جامعه شناس فرانسوي جامعه را متشکل از گروه انسانهايي که داراي طرز فکري مشابه اند مي داند که روابط آنها مبتني بر تفاهم متقابل است .

مرتضي مطهري در کتاب جامعه و تاريخ جامعه را مجموعه اي از افراد انساني مي داند که با نظامات و سنن و آداب و قوانين خاصي به يکديگر پيوند خورده و زندگي دسته جمعي دارند . زندگي دسته جمعي اين نيست که گروهياز انسانها در کنار هم و در يک منطقه زيست کنند و از يک آب و هوا و يک نوع مواد غذايي استفاده نمايند . آهوان يک گله نيز با هم مي چرند و با هم مي خرامند و با هم نقل مکان مي کنند اما زندگي اجتماعي ندارند و جامعه تشکيل نمي دهند .

زندگي انسان که اجتماعي است به معني اينست که ماهيت اجتماعي دارد . از طرفي نيازها ، بهره ها ، برخورداريها ، کارها و فعاليتها ماهيت اجتماعي دارد . جز با تقسيم کارها و تقسيم بهره ها و رفع نيازمنديها در داخل يک سلسله سنن و نظامات ميسر نيست   .

 

 

 

و اين هم يک کار    :

 

قهوه اي خالص تاريخ

صفحه ي هوشمند حيات

 و بندگي روشنفکرانه ي الست

 

...

 در مشهدي بسپار به ذهن

توالي انصراف از طرح بي نشانه ي اصيل را

12/3/86      قندهار

|+ نویسنده یاسر محسنی در دوشنبه دهم دی 1386 و ساعت 15:25