فرهنگ و نظم شهري
با کمک کتاب آموس راپاپورت، ترجمه سميه جيريايي
قل سيروا في الارض .
پژوهش زير در حقيقت به ما چيستي شهرها را به خصوص شهر هاي مهم خودمان ؛ کابل – قندهار – هرات – مزار و ... يا هر شهر ديگري را مشخص ميکند . حقيقتن با توجه به پژوهش انجام شده فهميدم که بسيار معدود شهرهاي افغانستان تابع فضاهاي منظم مقدس استند که ريشه در فرهنگ بومي و ديني شهروندانشان دارند . اما ساير شهر ها حتي مرکز افغانستان داراي نه داراي نظم شهري از نوع قدسيت و نه از نوع هندسه ي شهری جديد و نه حتي حسي و تجربي است . ساختمان شهر از نوع نظم منحصر به خود است که ناپسند مي باشد و مشکلاتي که امروزه در کابل ديده مي شود نظير سيستم توسعه ، بهداشت ، فضاهاي رفاهي ، فضاهاي سبز و ... به همان علت است .
درآمد :
محيطي که در ان زيست ميکنيم خيلي اهميت دارد نه ؟ وقتي در شهر کابل يا شهر هاي ديگر سير مي کنم و در بافت فيزيکي آن و فرهنگ بومي آن دقت ميکنم ؛ مي بينم که بين اين جامعه و ساختمان شهر رابطه اي وجود دارد . براي درک نظم و نظام شهر بايد قانون "رمزگان " را تا حدودي شناخت که لازمه ي آن آشنايي با فرهنگ بوي آن شهر مي باشد .
§ درک کامل مقاله مستلزم آگاهي قبلي از مفاهيم " فرهنگ " و " نظم " است .
کليد وازه :
فرهنگ – نظم – نظم شهري - رمزگان – طراحي شهري – بي نظمي – عناصر نظم
قبل از متن :
· به جاي صحبت از نظم شهري در مقابل بي نظمي يا آشفتگي بهتر است از نظم هاي متفاوت شهري بحث کنيم و ديگر اينکه اين نظم هاي متفاوت با فرهنگ مرتبطند ...
· فرهنگ مفهومي بسيار پيچيده است و با در نظر گرفتن بسياري از ديدگاه ها مجموعه وسيعي از ادبيات را به خود اختصاص داده است ...
· با اين حال اين آشفتگي ظاهري ممکن است با پيشنهاد اين مطلب بهترشود که همه تعاريف در يک طبقه بندي سه گانه قرار مي گيرند..
· جهان به وسيله قوانين کاربردي شکل داده شده که به انتخاب هاي مستمر و نظام مند منجر مي شود ، خواه آن ايجاد يک سبک زندگي ( يعني شيوه خاصي از توزيع منابع نمادين ، مادي و زماني ) ، سبک ساختماني يا چشم انداز يک مکان باشد . ..
· با در نظر گرفتن نظم شهري ، احتمالاً مفيد است که با ويژگي هاي تجربي ، حسي شهرها آغاز کنيم که منظم يا ساماندهي نيزشده اند . شهرها بيش از هر چيز ديگري مصنوعات فيزيکي هستند و با معاني مورد استفاده مردم آن شهر، تجربه مي شوند . آنها نيزبه طور متوالي تجربه مي شوند زيرا مردم شيوه هاي متفاوتي را دنبال مي کنند کن به وجود مي آيند ...
· هر محيطي مي تواند به مثابه مکاني ديده شود که داراي نظم و قابل ساماندهي است. زيرا مي تواند بوسيله مجموعه اي از مشخصات توصيف شود : 1- مکان آن 2- روابط آن با چشم انداز 3- داشتن عناصر مشخص 4- داشتن مکان هايي معين 5- داشتن نوعي خاص از فضا 6- به شيوه اي خاص ناميده شدن 7- استفاده از نظام جهت دهي معين 8- داشتن رنگ ها و بافت هاي خاص 9- داشتن صداهايي خاص ، بوها ، جريانات هوا و دماها 10- داشتن مردمي خاص که درگير کارهاي خاصي هستند .
· همه شهرها داراي نظمي هستند و اين نظم کاملاً و در نهايت از طريق طرح واره ها مرتبط به فرهنگ است. طرح واره ها به انتخاب هاي خاصي هدايت مي شوند که از ميان امکانات ممکن به وجود آمده اند ...
·
بنابراين شهرها در چنين مواردي داراي دو نظم اند ، يعني دو چشم انداز فرهنگي مشخص : نظم به سبک خاص که مبتني بر طرحواره هاي گروه محدودي است که شامل طراحان حرفه اي است و نظم بومي که طرحواره هاي مشترک و بسيار متفاوت را نشان مي دهد ...
نظم شهر
با در نظر گرفتن نظم شهري ، احتمالاً مفيد است که با ويژگي هاي تجربي ، حسي شهرها آغاز کنيم که منظم يا ساماندهي نيزشده اند . شهرها بيش از هر چيز ديگري مصنوعات فيزيکي هستند و با معاني مورد استفاده مردم آن شهر، تجربه مي شوند . آنها نيزبه طور متوالي تجربه مي شوند زيرا مردم شيوه هاي متفاوتي را دنبال مي کنند و حالت هاي حرکتي متفاوتي را از طريق آنها به کار مي برند. شهرها متفاوت ديده ، شنيده ، بوئيده و احساس مي شوند و آنها ويژگي يا محيط متفاوتي دارند . اين به آساني احساس مي شود اما بسيار متفاوت توصيف مي شود . اين ويژگي هاي حسي منظم شده اند يعني مي توانند به مثابه نظم تجربي درک شوند . اين نظم تجربي مي تواند و يا لازم است که از انتزاع آن به شيوه هاي متفاوت مطالعه شود . بنابراين حتي آن هنوز تاحدي نسبت به رهيافتي که عموماً جغرافيدانان به کار مي برند ، انتزاعي تراست . جغرافيدانان مايلند که محيط هاي شهري را اصولاً از طريق برنامه ها و نقشه ها مطالعه کنند و به ندرت از تجربه مردم از محيط بحث مي کنند . تجربه تا حدي بصري است اما همچنين نوعي زيبايي شناختي ، صحنه ها ، رنگها ، بوها ، نسيم ها ، صداها ، ويژگي هاي دمايي و غيره را نيزشامل مي شود . در واقع يکي از مشخصه هاي رويکرد مبتني بر مطالعات محيط انساني است که بايد در اين بافت جغرافيايي تأکيد شود و تأکيد آن بر روابط و ويژگي هاي حسي ، تجربي است . هر محيطي مي تواند به مثابه مکاني ديده شود که داراي نظم و قابل ساماندهي است. زيرا مي تواند بوسيله مجموعه اي از مشخصات توصيف شود : 1- مکان آن 2- روابط آن با چشم انداز 3- داشتن عناصر مشخص 4- داشتن مکان هايي معين 5- داشتن نوعي خاص از فضا 6- به شيوه اي خاص ناميده شدن 7- استفاده از نظام جهت دهي معين 8- داشتن رنگ ها و بافت هاي خاص 9- داشتن صداهايي خاص ، بوها ، جريانات هوا و دماها 10- داشتن مردمي خاص که درگير کارهاي خاصي هستند .
از ميان نکات بسياردو نکته اصلي وجود دارد که در مورد تمامي مثال ها صدق مي کند . الف - احتمالاً محيط از يک عکس واحد( اگرکه شخص رمزگان را بشناسد ) مکان ک مانند خاورميانه ، اروپاي شمالي و غيره گاهي اوقات کشور خاص نروژ ، پرو ، استراليا و ... ) و گاهي حتي شهر سيدني ، ميلواکي و ... شناسايي مي شود . به عبارت ديگر چشم انداز هاي شهرينظير چشم انداز هاي فرهنگي ) مي توانند شناخته شوند . آنها متمايز و از ماهيتهاي قابل تشخيص يعني ازتعريف جزئي نظم هستند . ب - در عين حال که قبلاً گفته شد ، چشم انداز هاي شهري ( در مقابل چشم انداز هاي فرهنگي ديگر ) نوعاً نتيجه عملکردها و تصميمات مستقل اکثر مردم هستند . در واقع ، يکي از مسائل جالب در مورد شهر ها و چشم انداز ها اين است که آنها به ندرت معمولاًدر معناي مورد قبول عام ( نظير ساختمان ) بوسيله شخص واحد ( يک طراح ) در يک آن در زمان طراحي شده اند . واقعيت اين است که طراحي به مثابه يک فرايند لازم است که بسيار بيشتر ازفرايند رايج ديده شود . يعني طراحي براي محيط فيزيکي تغييري هدفمند است . در حاليکه محيط ها طراحي مي شوند ، شامل مکان هايي نيزهستند ، جايي که جنگل ها طراحي شده اند يا زمين هايي که در الگوهاي خاص محصور شده باشند . تعيين مکان جاده ها يا سدها يا مشروب فروشي ها و شهرها همگي طراحي شده اند . حاشيه جاده ها و تمامي ماشين هاي دست دوم محيط هايي طراحي شده اند . کار يک مرد قبيله که سوزاندن است ، اردوگاه يا روستا را تزئين مي کند و محل اقامت شان را مي سازد ، يک عمل طراحي است . اين فعاليت هاي آشکار و معمولي نسبت به کار طراحان حرفه اي بيشتر با برخوردشان با زمين و با مردم بامعني است . شهر ها نظير همه چشم انداز هاي فرهنگي ، در کل به وسيله اقتدار مرکزي و يا فقط با يک شخص واحد طراحي نشده اند ، حتي زمانيکه طراحي و برنامه ريزي وجود دارد ، فقط بخش کوچکي از شهر ها استفاده مي شوند . حتي شهرهاي اندکي هم که با ماهيت طراحي آغاز مي شوند مايلند آزاد باشند به طوريکه آنها در طول زمان توسعه مي يابند و تغيير مي کنند . سرانجام تنها مقداري از عناصر طراحي شده اصلي باقي مي مانند ، اگرچه احتمالاً بسيار مهم اند زيرا که آنها چارچوب هاي ساماندهي و هدايت را فراهم مي کنند براي مثال عناصر اصلي نظير محورهايي از لوور در پاريس و محورهاي ديگر در اطراف آن ساختار شهري را ايجاد مي کنند که نتيجه تصميمات افراد بسياري است . ( ... )
با اين بيان د رحاليکه اين عناصر اصلي مايلند باقي بمانند يا به آرامي تغيير کنند ، ساختار شهري اطراف آنها به مثابه پيامد فرايندهاي بسيارنوعي که قبلاً توصيف شدند ، بسيار تغيير مي کند . بنابراين شهرها در چنين مواردي داراي دو نظم اند ، يعني دو چشم انداز فرهنگي مشخص : نظم به سبک خاص که مبتني بر طرحواره هاي گروه محدودي است که شامل طراحان حرفه اي است و نظم بومي که طرحواره هاي مشترک و بسيار متفاوت را نشان مي دهد . البته اين دو نظم نه تنها با هم وجود دارند بلکه آنها باهم کنش متقابل نيز دارند و متقابلاً يکديگر را تقويت مي کنند . تجربه هر يک بوسيله حضور متفاوت ديگري تقويت و تشديد تر مي شود .
در واقع براي فهم يکسان هر دو ، ديگري بايد مورد توجه واقع شود . اين واقعيت که چشم انداز شهري نوعاً توليد طراحي است ( همان طور که قبلاً بحث شد ) يعني نتيجه تصميمات بسياري ازافراد است ، در طي دوره هاي طولاني پديد مي آيد و اضافه مي گردد . آنها انسجام را توسعه مي دهند و فوراً قابل تشخيص هستند يعني اگر شخص نشانه ها را بشناسد ، يک اسلايد واحد مي تواند براي شناسايي يک مکان کافي باشد . بنابراين اگر تصميمات مستقل بوسيله بسياري ازافراد و گروه ها در طي زمان هاي طولاني ، چشم انداز هاي قابل تشخيص توليد مي کنند ،اين نشانگر اين است که تصميمات داراي مسائل مشترکند. ظاهراً مردمي که تصميماتي را براي اين چشم انداز ها اتخاذ مي کنند ، در ايدئال ها يا تصاوير مشخص و طرح واره هاي خاص باهم مشترکند و قوانيني را براي ايجاد انتخاب ها فراهم مي کنند که شامل تصميمات يا حذف آنها مي شود . اين طرح واره هاي شناختي که به تصميماتي منجرمي شوند در يک بافت فرهنگي مفروض به وجود مي آيند که مي توانند به مثابه مدل ها يا طرح واره ها يا الگوهاي ذهني درک شوند واحتمالاً گزاره اي را به وجود آورند مبني بر اينکه همه شهرها نظير همه محيط هاي مصنوع به اين معنا داراي نظمي هستند که هيچ يک از آنها يک مجموعه اتفاقي از عناصر نيستند بلکه يک ترتيب منظم از عناصر هستند . در اينجا آنها شبيه فرهنگند ، زيرا مبتني بر طرح واره هاي مشترکند ، در واقع آنها فرهنگ ها را مشخص مي کنند . همان گونه که ديديم اين مسأله بحث کليدي اين فصل است . همه شهرها داراي نظمي هستند و اين نظم کاملاً و در نهايت از طريق طرح واره ها مرتبط به فرهنگ است. طرح واره ها به انتخاب هاي خاصي هدايت مي شوند که از ميان امکانات ممکن به وجود آمده اند .
واقعيت اين است که ماهيت اين انتخاب هاي خاص به ايجاد انتخاب هاي قانوني منجر مي شوند که مکان ها را به طور مشخص از يکديگر متفاوت مي سازند . در واقع شخص مي تواند انديشه طراحي را به مثابه يک فرايند انتخابي در نظر بگيرد که محيط ها يا مصنوعات ديگررا با حذف برخي امکانات و حفظ بقيه توليد مي کنند ، بنابراين آنها به محيط هاي ايدئال همان گونه نگاه مي کنند که در طرح واره ها واقع شده اند . به همين ترتيب سيک زندگي نتيجه مجموعه اي از چنين انتخاب هاي منسجم است که شيوه ديگري از محيط هاي ارتباطي و فرهنگ است .
همچنين شخص مي تواند اين مدل را براي تبيين انتخاب هاي مردم استفاده کند که در حرکت يعني در شکل هاي متفاوت مهاجرت درون شهري به بين المللي به وجود مي آيد . در اين رابطه جالب است که به چشم انداز هاي مهاجرت نگاه کنيم . در بسياري موارد ، مکان هايي انتخاب مي شوند که مايلند شبيه به خانه هاي ايدئالي در حافظه باشند . اگرچه اخيراً اين تصور حداقل در آمريکا که مهاجران چشم انداز رانظير خانه قبلي انتخاب مي کنند ، به زير سوال رفته است . اما واقعيت اين است که تغيير چشم اندازها براي ايجاد چشم اندازهاي فرهنگي به همان اندازه ممکن ايدئالي است که کاملا ً آشکار به نظر مي رسد . براي مثال نيوزيلند به يک چشم انداز انگليسي تغيير يافت ( شپراد 1961 ) و بخش هايي از استراليا نيز اين گونه بود . شهرهاي استعماري آفريقا بوسيله انگليس ، فرانسه ، پرتغال يا آلمان ها از يکديگر متفاوت شده اند اما چشم اندازهاي فرهنگي نسبت به فرهنگ هاي خانه به هم شبيه اند .
در خاورميانه شخص مي فهمد که چشم اندازهاي ساده در بيابان يا در شهر نه تنها به چشم انداز هاي يونان ، ايتاليا يا آرمان شهر مايلند بلکه به مکان اصلي بانيان نيزوابسته اند . حتي همسايگان شهرها در کشورهاي مهاجرپذير در مورد استراليا ، اخيراً تلاش هايي را در جهت پايين نگاه داشتن سطح خانه هاي شخصي نشان مي دهند .
همان طور که قبلاً بيان شد ، اين نظام منسجم از انتخاب ها نه تنها براي محيط مصنوع به کار مي روند بلکه مشخص مي کنند که چطور مردم لباس بپوشند ، رفتار کنند ، بخورند و آداب غذا خوردن آنها در حين خوردن چيست . اين انتخابها به مسيرهايي هدايت مي شوند که در آن ، عمل ميکنند و فضا و زمان را شکل مي دهند . در واقع شهر ، سبک هاي هنري و معماري و سبک هاي زندگي داراي حداقل يک چيز مشترکند . آنها انتخاب هاي نظام مندي را از ميان امکانات نشان مي دهند . همگي اين ها مي توانند براي ايجاد صورت هاي گوناگون هويت به کار روند ، اگر چه آنها نيازي ندارند که نقش خاصي ايفا کنند ( راپاپورت 1980 ) . اين انتخاب ها نه تنها به فرهنگ مرتبطند بلکه آنها فرهنگ گروه مورد بحث را ( از طريق طرح واره ها )بازتاب مي کنند . در واقع يک شيوه نگاه به فرهنگ بر حسب مشترک ترين انتخاب است . حتي اگر که ما فعاليت ها ، رفتارها و سبک زندگي را در نظر بگيريم و تنها به محيط مصنوع توجه کنيم ( حداقل همين اکنون ) شخص نظم هاي متفاوتي را مي بيند که به فرهنگ مرتبط است . براي اينکه قادر باشيم اين نظم ها را بفهميم، خواه در سطح تجربي يا در سطح اتزاعي باشند ، شخص نياز به فهم بافت فرهنگي آن نظم خاص شهري دارد و به عبارت ديگر ، فرد نيازمند آن است که به آنها بر حسب شرايط اميک نگاه کند قبل از اينکه مقوله هاي اتيک را به دست آورد .
نظم ها ي متفاوت شهري
شهر اسلامي :
اگر شخص به کنترل حرکت در شهر اسلامي و کاربرد اين کنترل به جهت کنترل اجتماعي نگاه کند ، مي فهمد که فضاي رفتاري براي هر شخص مفروض به حوزه کوچکي اطراف محل اقامت محدود شده است و اينکه اين حوزه هنوز براي زنان محدودتر است . اين شهر مايل است که به حوزه هايي تقسيم شود که معمولاً محله ناميده مي شوند و به يک گروه خاص متعلق است . مکان هاي جزئي استفاده نمي شود و حتي ديده نمي شوند . در شهر اسلامي خواه در آفريقاي شمالي ، خاورميانه يا هند شمالي شخص بازار را به مثابه عنصر طولي ( در مقابل بازار هاي چهار گوش و گره اي در اروپا ) مي يابد .
پشت و ميان اين بازارهاي طولي شخص اجتماعات مسکوني را مي بيند که در بالا توصيف شدند . اين محل هاي به نام و بسيار کوچک ، خرده بخش هاي پيوسته و متحد کلان ها ، خانواده هاي بزرگ ، گروه هاي اصلي حرفه اي و مشترک ، احتمالاً تنها از طريق بن بست ها که بيرون از بازار و حتي گاهي اوقات از طريق دروازه هاي اصلي که مي تواند بسته شوند ، دسترسي پذيرند که در آنتوچ ، داماسکوس ، اصفهان ، احمد آباد و لاهور و غيره يافت مي شود . اين نظم براي مشاهده گران غربي بسيار تعجب آور است که آنها گاهي اوقات وجود نظم در شهر اسلامي را انکار مي کنند اما اگر بتوانند طرح واره هاي فرهنگي را بفهمند ، اين نظم نيز مي تواند فهميده شود . همچنين به درک نظم فضايي انتقاد شده زيرا زماني مهم تلقي مي شود که تنها با نظم اجتماعي و د رمثال هاي بالا با کنترل حرکت ، تعريف حوزه هاي نيمه عمومي ، کاهش فضاي عمومي در شهر و غيره مرتبط باشد.
البته ضروري است که در مورد محيط مصنوع از سازمان فضايي صرف فراتر برويم و نظمي را بفهميم که بتواند اجتماعي باشد . در مواردي ، اين نظم اجتماعي ممکن نيست که به طور فضايي يعني برحسب فضاها ، ساختمان ها يا ويژگي هاي ديگر نشان داده شود زيرا آن قابل مشاهده نيست . آنچه که سازمان يافته است ، روابط اجتماعي ، شبکه ها و اعضاي گروه است . به طور تجربي هيچ نظمي وجود ندارد . اما زمانيکه نظم اجتماعي فرهنگ فهميده شودآنچه که آشفته به نظر مي آيد ، قابل فهم و منظم مي شود. مثال هاي اين نظم بوسيله شهرهاي آفريقا ( که قبلاً بيان شد )، مکان هندي هاي پولوي کاليفرنيا يا بوميان استرالياي جديد يا مکان هندي کوئيبک نيز وجود دارد . ظاهرا ً د راين موارد محيط هاي فيزيکي بي نظم بوسيله روابط و گروه هاي اجتماعي ساماندهي شده اند .
مثال هاي ديگر اين نوع از نظم و مثال هايي از نوع ديگر بعداً بحث خواهند شد . در خصوص غرب ايالات متحده نظم ها مي توانند بيشترهندسي باشند تا مقدس و در مورد محيط هاي حسي متفاوت خاورميانه يا بازار هند و سوپر مارکت آمريکاي شمالي مي تواند بسيار تجربي باشند. از اين رو ارتباط نظم شهري با فرهنگ و مشکلات فهم اين ها نشان مي دهد که نظم هاي شهري به معنا وابسته اند .
شهر چين باستان :
روي هم رفته نظم ، سازمان و معناي شهر چيني د ردوره باستان يک نظم مقدس يا کيهاني است و فهم آن بدون شناختي از نقش آن به مثابه يک دستگاه کيهاني دشوار است . در عين حال سازمان دروني آن از بخش هاي محصور براي گروه هاي گوناگون ( زورمندان برخي دوره ها نسب به بقيه ) و رابطه موقعيت بالا با مکان اصلي يک تجلي فرهنگ است و به درک فرهنگي نيازمند است .
شهر رومي :
شبيه به شهر چيني ، اگر که شخص بافت فرهنگي شهر روم باستان را بشناسد مي تواند آن را کاملاً بفهمد . از اين رو نظم آن نيز مقدس است . ( ريکورت 1980 ) به طور کلي مثال هاي شهر چيني و رومي نشان مي دهد که حتي نظم فضايي صرف به نوعي از مکان وابسته است که شامل آن مي شود و حتي اينکه تابع فرهنگ است . بنابراين شخص مي تواند ميان فضاي انساني و غير انساني ، فضاي هندسي انتزاعي در مقايسه با فضاي قدسي