|
ماهی ها غروب بودند
کسی از بالا سرازیر میشود که سایه اش در آب ها دیده نیست یا کمی دیده است آن پشت ها آب رنگ رنگ می شود و گفت و گویی است بین سنگ و خودش سال ها است که عکس ها حرفی دارند تا این سال که مارها از عریکه ی الهی گری افتادند و چشم پیدا کردند و از ریای خود ترسناک می گریزند در هند از این باران ها زیاد می بارد … برگ ها هجوم می آورند از چب و باد ها از راست برگ ها و باد ها می روند ... کسی اینچا ایستاده به شمایل آب و شکرزل زده به باد ها و برگ ها و سنگ ها که چگونه با خود حرف می زنند کسی برای آمدن امده است که این کس به انتظار او حیران در لبه ای به برکه ای زل زده است . شمایل آب و شکر چندین روز گذشت از آن واقعه پگاهان سرد دوست داشتنی بود که خود را لخت لخت کردم و به رودخانه پرتاب شدم کسی نبود آن طرف ها جز سکوتی از حرف های خودمانی اشیا با خودشان و جلبک هایی که خودشان را به من مالیدند ولی حرف نمی زندند کسی به شمایل ابر رفته بود برگ ها و باد ها رفته بودند سایه در آب نبود پیدا مگر حضور ناز اجسام در انهنای خودشان ! حضور ها رفته بودند رفته بودند رفته بودند شبانگاهان که مهتاب می آید بود دلنازک اشیا و اجسام دیده می شود به همدیگر نگاه میکنند و آرام آرام بلی آرام و بی سرو صدا پیش می روند با تمام بود شان نگاه های زرافه آن قدر زیبا بود که آهو و اسب و خر و گرگ چشمانشان اشک گرف و جیرجیرک ها اولین انسانهایی استند که برای ماه تاب شعر گفتند . پشت ماه تاب باد ها از چپ و برگ ها از راست خسته بودند که چرا هیچ گاه با خودشان حرف نزدند . دو نفر برای شکار رفته صبح بود که ماهی ها غروب بودند گل صبح دو نفر رفته بودند که دریا را ببینند 10-11-86 |+ نویسنده یاسر محسنی در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 7:52 |
|

