|
کشکول
اگر بتها را واژگون كرده باشي كاري نكردهاي، وقتي واقعاْ شهامت خواهي داشت كه خوي بتپرستي را در درون خويش از ميان برداشته باشي. نيچه حرف اول ( خودي ) ترجمه ي " اشعار عربي سده ي کنوني " را شروع کردم قبل از آن مشورت هايي از آقاي کاظم کاظمي و رفيع جنيد و ضيا قاسمي و محمود جعفری را خواستم . 100 شعر عربي معاصر از شاعران بزرگ و تاثير گذار در عرصه ي ادبيات با هدف آشنايي نسل حاضر شعري افغانستان و غني سازي شعر حاضرمان . حرف دوم ( همگي ) فرمول رئيس جمهور شدن در افغانستان به گفته ي پرفسور عصمت اللهي :
حرف سوم (بيخودي) حضور گلبدين حکمتيار در کابل به چند دليل :
حرف چارم ( زمستان ) سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت حرف پنجم واژه هاي كليدي: فهم، متن، زمينة متن، پيش فهم، پيش فرض، مفسر ، تفسير، هرمنوتيك |+ نویسنده یاسر محسنی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:24 روشنفکری دینی در افغانستان
چند روز پیش آقای حسین مدنی یکی از دوستان باسواد و فرهنگی خود را در تلوزیون دیدم و با هم گپی زدیم در آخر ایشان پیشنهاد نوشتن مقاله ای همه فهم پیرامون " روشنفکری دینی در افغانستان " را به من دادند که در ماهنامه ی تخصصی امین چاپ شود و من اینچنین تلاش کردم : حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است و درود بر بندگان صالح او . از زمان ورود جامعه های جهانی در افغانستان تا به حال شاهد ورود فرهنگ ها و نظام های متکثر در این کشور بوده ایم که ابتدا با غلط اندیشی تحول فرهنگی و حالا هم با درک بحران فرهنگی در واکاوی و حل آن همچنان وا مانده ایم . شاید عدم آگاهی مناسب و گاهن به عمد از جامعه شناسی افغانی و روانکاوی دقیق و عمیق فرهنگی آن ؛ فرهنگ های وارداتی به علت عدم تناسب و همخوانی با هنجار های دینی و سنن بومی در این اواخر به نوعی شاهد پرخاشگری نهاد های مختلف جامعه بودیم . رسانه های دیداری و نوشتاری و شنیداری به علت نبود دستگاه فرهنگی مجهز به سواد دینی و دانش روز در حقیقت نتوانستند ولو اندک جامعه افغانی را به هدف مطلوبش حتا نزدیک کند . اما با کارکردها هایشان در دایره ی فنون رسانه داری مانند سرگرم کردن مردم به علت بازرگانی بودن "رسانه " توانستند در نشاط بخشی روحیه ی جامعه درجا بزنند ! یعنی رسانه داران با شعار های آزادی گرایانه به راحتی مسولیت اجتماعی را نادیده گرفتند و با مصرف فرهنگ های غیر افغانی برای احیای مقاصد شخصی خویش شروع به فعالیت کردند ... از طرفی نیز فقط به علت شکل گرفتن نهاد های افغانی اما عدم تعریف اساسی و ضابطه مند از انها مانند حکومت و مشرعیت – جامعه ی مدنی – دموکراسی – تعریف نهاد دین در کارکرد های آکادمیک افغانی – قانون اساسی و بعضی پدیده های های اجتماعی مانند " زن " ؛ نیاز به یک دستگاهی است که بتواند هنجار های موجود را بررسی کند و با خرد نقادانه ی خویش ؛ و با نظارت بر احوالات جامعه به هدف تامین نیاز ها و خواست های شهروند امروزی پتانسیل ها و ظرفیت های موجود را مدیریت کرده و در فرایند تولید اندیشه ، کاربردی ترین تئوری را ارائه دهد . اما روشنفکری دینی در افغانستان . حقیقتا نمی خواهم بگویم که در پیشینه ی افغانستان جریانات روشنفکری ابدا نبوده و با عدم افراد روشنفکر روبه رو بودیم – نه . جریانات فوق العاده ناتوان بوده و کارایی نیز صورت گرفته و مباحثی مطرح شده – مشروطه خواهی هایی شبهه مند و ورود مدرنیته به بازارهای افغانی ( روزنامه ها – دانشگاه – مکاتب ... ) با عناوین مختلفی بوده ؛ اما من چندان قائل به ارایه ی مسایل تاریخی در این زمینه نیستم چون به گفته ی عوام فکر می کنم بررسی تاریخی دخلی به نقد روشنفکری فعلی افغانی آنهم از نوع کاملا متفاوت و راه انداری این موتور نمیکند . البته بررسی های تاریخی و تحلیل آنها در این موضوع کار تاریخ کاران است نه درد شناسان جامعه ی فعلی افغانی ... البته که روشنفکری و کارایدولوژیکی از پدیده های تجدد و نو گرایی است و غالبا در کشور های اسلامی نه به صورت خود جوش در جامعه ی آکادمیک ( ارائه ی تفسیر نوین از متون دینی و بسط مولفه های آن )بلکه با انگیزه ی ایجاد حصار و یا بهتر بگویم حفظ ارزش ها پا به عرصه ی جوامع نهاد . ازتاریخی ترین تحولات فرهنگی در جوامع مسلمان شرقی ورود " نوشدن غربی " با لپ " آزادی غربی " می باشد که پاسدران اندیشه ی اسلامی ازان تا با الان به عشوه گری و ظنازی هایی و چاره اندیشی ها یی به " مدرنیته ی اسلامی " یاد کردند . رویارویی فرهنگ های بیگانه و مشکلات اجتماعی امروزی از یک طرف و وجود تفاسیر کهن از دین از طرف دیگر در افغانستان امری مسلم است که افرادی با نقد شرایط فرهنگی ( تبادل یا تهاجم ) ؛ جایگاه حکومت اسلامی و مشروعیت – تعریف نظام افغانی – جریانات سیاسی موجود در نظام – سیستم نظارت و مدیریت ... مجموعه ی پرسش هایی خواهد بود که پیش روی طیف دانشجو و اندیشه گر افغانی می تواند قرار بدهد . زنده کردن ارزش های اسلامی – خالص سازی فرهنگ بومی – مستلزم درک سالم از دین و دستور العمل های اسلامی و مردم شناسی افغانی است و در واقع مقوله ی " عصری کردن دین " در همین فرایند امکان پذیر است که اول فرد متخصص قرائتی اکادمیک از دین داشته و سپس " مسئله " ی مهم اجتماعی را با گذر از کنال دستور العمل های دین اسلام به عنوان یک " حکم دینی " ناظر به مشکلات روز به مخاطب ارائه دهد . اصولا یک فرد ،روشنفکر است چون دیدگاه عقلانی و انتقادی به پدیده ها در شناخت و تحلیل آنها برای انسان دارد و در آنها نیاز ها و خواست ها و حقوق و ارمان های او را در برنامه ی پژوهشی خود مد نظر گرفته و تلاش برای مصحلت عمومی و هدایت جامعه میکند و در کل درد شناس انسان و جامعه است . اما مقوله ی روشنفکری دینی برای این است که فرد روشنفکر مسلما به باور های دینی ایمان دارد و " داوری دین " را جزء اصلی کار خود می داند . یعنی روشنفکر دینی به گزاره ی وجود خداوند تبارک و تعالی و فرستادگان او و جهان بینی دینی ( هدفمند بودن نظام هستی ) و اخلاقی بودن نظام ایمان دارد .پس او به عنوان کار شناس علوم انسانی و اجتماعی مطابق با خواست ها و نیاز های شهروندان جامعه، دست به تحلیل و نقد مسایل و حل انها با گذر از سیستم عقلی و متون دینی ، به تولید تئوری کارساز می زند و در سطح بالا برای جامعه ی اسلامی ساختمانی محکم با پایه های دینداری – مردم سالاری می سازد و در سطح پایین به نقد و بررسی و حل بحرانهای موجود در حوزه های فرهنگ ( بحران هویت فرهنگی – برنامه ریزی فرهنگی ) می پردازد .
همچنین او جایگاه و سیستم اقتصادی را مطالعه کرده و گاهن ارائه ی پیشنهاد هایی برای باز کردن گره های آن از طریق برنامه ریزی " فرهگ توسعه " ارائه می دهد و روشنفکران سیاسی با همان خرد نقادانه ی خویش با گوشزد کردن کارگزاران سیاسی از شرایط شان و جریان های سیاسی شان با مطالعه ی الزامات اسلامی و راهبردی در کشور و منطقه به ثبات نظام کمک می کنند . دقیقن نقد شرایط منتقدان " نقد منتقد " در افغانستان حوصله ای دیگر می طلبد گرچه فعالان فکری امروزی چه در عرصه ی اندیشه گی و چه در عرصه ی جنبش های سیاسی – اجتماعی بیشتر مخالف اند تا منتقد اما در فضایی اینچنین با ساختمانی ویران و روحیه ای نامتعادل نمی توان انتظاری بیش از این داشت و در نوع خود از باب شروع این جریان گرچه سطحی و روبنایی خوب است !! روشنفکر جامعه ی اسلامی دقیقا از نگاه جایگاه ناظر بیرونی است که بر احوالات و و جریانات مسلط است و جدا از اینکه همیشه با خلق اندیشه های خود منجر به ایجاد ظرفیت های نوین پیشرفت و توسعه می شود اما گاهن در صورت بروز مشکله ای در خرد یا بدنه ی جامعه به نقد و حل ان می پردازد . و در کل دستگاه روشنفکری با پیشرفت احوالات جهان در گذر زمان با بسط تئورریکی هر چه بیشتر نظام و جریانات آن ، به انعطاف و پویایی و پایداری نظام کمک می کند . یاسر محسنی ۵ ثور 87
|+ نویسنده یاسر محسنی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:47 |
|

